تبليغاتX
 تقدیم به عسل عزیزم

خاطرات

                                                  به نام خدا                     

                                              سلام دوستان

گفته بودم که بعد از ظهر قراره بریم بیرون.اعت نزدیک به 3:30 4 بود که رفتم دنبالش تالار عروسی(نا گفته نماند که ماشین خودم خونه نبود با ماشین داداشم رفتم که یه کم زایه بود)ولی از هیچی بهتر بود.

ماشینو جلوی خونه پارک کردم و پیاده به سمت دریاچه به راه افتادیم.(شهر ما یه دریاچه زیبا داره)بعد از نیم ساعت با عسلی رفتیم سوار قایق شدیم بهمون کمی حال داد ولی یه کم خسته شدیم.

خلاصه با عسل جونم هر کجا باشم خوشم حتی اگر در ...................!!!!

بعد یه کم دور زدن هوس بستنی کردم.یه کافه که تازه افتتاح شده بود رفتیم اونجا یه قلیون مشت با دو تا بستنی زدیم تو رگ.

اون چند ساعتی که با عسلی بودم مثل برق کذشت انگار چند هزارم ثانیه بود.نمیدونم چرا ولی وقتی با عسل هستم وقت مثل برق و باد میگذره.

یواش یواش راه افتادیم اومدیم خونه ولی کسیی خونه نبود شکر خدا و من میتونستم لحظاتی دیگر رو با هم سپری کنیم.

فردا شب اون روز من رفتم خونه عسلی جان تا ساعت حدودا 11:30 اونجا بودم.برگشتنی گفتم بیا بریم یه دوری با هم بزنیم.اون شب هم دو تا بستنی نوش جان کردیم.

امروز هم که مادرم رفت خونه شون تا یه سری بزنه منم وقتی رفتم دنبال مادرم رفتم تو کمی نشستم.(آخ یادم نبود صبحش عسلی رو تا دانشگاه رسوندم.آخه امتحان داشت.بعدش هم رفت کفی نت ثبت نام کنه.)

نزدیکای غروب هم بهم زنگ زد جزوه میخواست که رفتیم از دوستش گرفتتیم.و بعدش هم سلامتی شما.

 

فکر کنم تا یه هفته ی دیگه نیام آخه عسل امتحان داره میخوام که نمره های خوب بگیره زیاد پیشش نمیرم و مزاحم درسش نشم.

 

یادم رفته بود که بهتون بگو اسم ها مستعاره.

 

 

از سكوت تا فرياد ... از اميد تا آرزو

از شب تا سپيده ... از امتداد تا انتها

از اينجا تا افق ... از كوتاهي تا بلندي

مي گويم كه دوستت دارم


 

نوشته شده توسط نیما در یکشنبه شانزدهم فروردین 1388 ساعت 22:31 موضوع | لینک ثابت


خاطرات

سلام دوستان عزیز خیلی وقته که نیومدو آپ کنم.

از امروز تصمیم گرفتم که ای وب رو مثل دفتر خاطات بنوسم و هر روز یا هر هفته آپ کنم و آنچه که گذشته بنویسم. امروز ۱۴/۰۱/۸۸

 

                                         به نام خدا

من و عسل بعد از یه آشنایی خیلی جالب شیفته ی هم شدیم و دلداده ی هم.بعد از چند ماه آشنایی آخرش مجبور شدم که به خواستگاریش برم البته منظورم از اجبار اینه که من خودم میخواستم خودم تو همین روزا برم خواستگاری .که تقدیر اینچنین بود ما در تاریخ 87/10/19 به عقد هم در اومدیم.

...و دلیل اجبار این بود که این دختر خانوم خواستگار داشت از قضا خواستگارش هم فامیل باباش بود که پدرش اسرار بیش از حد داشت که باید با اون ازدواج کنه.خوشبختانه قسمت نشد به دلیل پا فشاری های عسلی.نا گفته نماند مادرش هم کمکمون کرد.

اینقدر زود گذشت این مدت که یادم رفته چی بود و چی گذشت که براتون بنویسم.انشا ا... از این به بعد دیگه در خدمتتون هستم.

دیروز که سیزده..... بود ما خونه واده ی عسلی رو دعوت کردیم که با هم بریم بیرون و سیزده رو بدر کنیم ولی اونا قبلا به خونواده ی عمه اش رو دعوت کرده بودن و قسمت نشد که با هم بریم کمی حالم گرفته شد چون فکر کردم فردا نمیتونم ببیبمش.ولی فرداش که راه افتادیم تو راه اونا رو دیدیم و متوجه شدم که کجا نشستن بعد از اینکه پدرم اینا رو پیاده کردم و بعد از گذشت چند ساعت رفتم پیش عسلی حالم که هیچ بهتر شد اخم هامو هم وا کرد.خلاصه اون چند لحظه اندازه ی تمام روز خوش گذشت.

امروز هم اونا عروسی دعوت شدن و میخوان برن عروسی به من هم گفتن که برم ولی حوصله ندارم.با عسل حرف زدم که اون زودتر بیاد که بعد از ظهر با هم بریم بیرون....

منم اینجا ازتون خدا حافظی میکنم تا ببینیم بعدا.........................................................................؟؟؟؟؟

 

شب براي چيدن ستاره هاي قلبت خواهم آمد .بيدار باش من با سبدي پر از بوسه مي آيم و آن را قبل از چيدن روي گونه هايت ميکارم تا بداني اي خوبم دوستت دارم .


 

نوشته شده توسط نیما در جمعه چهاردهم فروردین 1388 ساعت 12:27 موضوع | لینک ثابت


دووووووووست داااااااااااااااااااااااااااااااااااااارم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

دیگه چه جوری بگم که دوست دارم؟؟؟؟؟؟؟


 

نوشته شده توسط نیما در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387 ساعت 23:55 موضوع | لینک ثابت


تقدیم به عسل عزیزم.

 

عاقبت یک روز مغرب محـو  مشرق می شود

عاقبت غـریب ترین دل نیـز عاشـق می شود

شرط میبندم روزی که نه دور است و نه دیر

مهـــربانی حاکــم مطلــق شود

 

 

خوشبختی یک مقصد نیست که در جستجوی آن باشیم

بلکه یک مسیــر است  

ممکن است هم اکنون در این مسیر قرار داشته باشیم  

پس نه در حســرت دیروز و  نه در رویای فردا

فقط و  فقط  بــرای  امـروز

 

تو باش نه براي اينکه در اين دنياي بزرگ تنهـا نباشم... تو باش تا در

 دنيـاي بزرگ تنهـاييم تنهـا ترين باشي

 

صدايم در برابر صدايت بي صداست

چشمانم در برابر چشمانت  نابيناست

 خنده هايم در كنار خنده هايت خاليست

 پس بدان بي تو هيچم ، تنهـايم مگذار تا با تو هم آواز شوم

 

كاش اهميّت درنگاه تو باشد ،  نه در چيزي كه به آن مي نگري

  

جهان گـرمال من باشد به گيسـوي تو مي بخشم ...   

نـه ! غلط گفتم

جهان گـرمال من باشد به  تار موي تو مي بخشم

 

 

چه ساده با گـریستن خـویش زاده میشویم و چه ساده با

گـریستن دیگـران از دنـیامیـرویم و  در میان

این دو سـادگی معنـایی میسازیم.

خدمات وبلاگ نويسان جوان              www.k2sms.sub.ir


 

نوشته شده توسط نیما در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387 ساعت 23:16 موضوع | لینک ثابت


تقدیم به عسل عزیزم

 

ديشب خدا به خوابم آمد و حالم را پرسيد

گفتم : ای بدک نیستم

پرسيد: چه چيزي را خيلي دوست داري؟

گفتم: بپرس چه کسي را

گفت: چه کسي را؟

تصوير تو عزيزم جلوي چشمم آمد

گفتم: خودت خوب ميداني، از تو ميخواهم که او را به من برساني

لبخند مليحي زد و گفت: تلاشم را ميکنم تو هم تلاشت را بکن

ميخواست برود که پرسيدم : تو چه چيزي را خيلي دوست داري؟

گفت دوست دارم که گاه به يادم باشي؟

پرسيدم: چرا؟

گفت: چون من هميشه به ياد تو هستم

و او رفت و من گاه زمزمه ميکنم : خدايا

 

 

 

_____hug*hug*____________*hug*hug*_______
_____*hug*___*hug*____*hug*___*hug*____
___*hug*______*hug*_*hug*_______*hug*__
__*hug*__________*hug*__________*hug*__
__*hug*_________
نيما....___________*hug*___
___*hug*_______________________*hug*____
____*hug_____________________hug*______
______*hug*________________*hug*_______
________*hug*____________*hug*_________
__________*hug*________*hug*___________

_____*hug*___*hug*____*hug*___*hug*____
___*hug*______*hug*_*hug*_______*hug*__
__*hug*__________
*hug*__________*hug*__
__*hug*________نيما و عسل________*hug*___
___*hug*______________________*hug*____
____*hug_____________________hug*_____
______*hug*_________________*hug*______
________*hug*_____________*hug*________
__________*hug*________*hug*___________

_____*hug*___*hug*____*hug*___*hug*____
___*hug*______*hug*_*hug*_______*hug*__
__*hug*__________*hug*__________*hug*__
__*hug*____________عسل_________*hug*___
___*hug*______________________*hug*____
____*hug____________________hug*______
______*hug__________________hug*_______
________*hug*_____________*hug*________
__________*hug*_________*hug*__________
_____________*hug*____*hug*____________
______________*hug*_*hug*______________
_________________*hug*_________________
_______________________________________

 

وقتيكه عاشق چشمات شدم تازه فهميدم كه زيبايي چيست // وقتيكه تو رو در قلب كوچكم جاي دادم تازه صداي ضربان قلبم را شنيدم // وقتيكه دست در دستان تو نهادم تازه معناي گرمي را درك كردم // لحظه ها و ثانيه هايي را كه با تو سپري مي كنم بيشتر پي به معناي زندگي مي برم // هنگاميكه به ياد تو هستم مي فهمم كه آرامش چيست و هرگاه به جدايي مي انديشم كنار خود سايه مرگ را مي بينم .

تقدیم به عسل عزیزم.

عسل جون خودت میدونی که من تا مدتی نیستم و نمیتونم وب رو آپ کنم .وب رو میسپارم به تو.


 

نوشته شده توسط نیما در جمعه یکم شهریور 1387 ساعت 1:48 موضوع | لینک ثابت


تقدیم به عسل عزیزم

 

خیلی دوست دارم

به پاکی چشمانت قسم دوستت دارم به خدا خیلی دوست دارم .....

تو همه وجودم ، زندگی ام و تمام هستی منی آری تو دنیای منی ! با تو این زندگی برایم زیباست و لحظه های با تو بودن برایم شیرین است .... با تو می توانم با افتخار به قله خوشبختی برسم و نام مقدس تو را فریاد بزنم !

تو همان خوشبختی منی ، همانی که برای رسیدن به آن از همه چیز و همه کس خواهم گذشت !

تنها تو را می بینم ، لحظات با تو بودن را و یک زندگی شیرین ، اخر سر نیز رویاهای عاشقانه ام با تو !

با تو همانی خواهم شد که تو میخواهی ، همان عاشقی که برای همیشه به تو وفادار می ماند !

با تو می مانم عاشقتر از همیشه ، با تو هستم ، خواهم ماند ، مثل یک مجنون تا ابد و برای همیشه !

به پاکی آن قلب مهربانت قسم دوستت دارم به خدای آسمانها و زمین خیلی دوستت دارم

تو همانی که من میخواستم ، تو همان عشق واقعی هستی که سالها در جستجوی او بود ه ام

اینک که تو را بسختی به دست آورده ام به آسانی از دست نخواهم داد....

با تو معنای عشق را فهمیدم ، و فهمیدم که چگونه باید عاشق ماند ! آری همین است رسم عاشق بودن !

با قلبی پاک و احساسی پر از محبت و عشق ، با صداقت ، یکرنگی و یکدلی با آنکه دوستش داری وهمه زندگی آن هست تا آخرین نفس ، تا لحظه مرگ بمانی و عاشقتر از همیشه نیز دوستش بداری ...

این رسم عاشقی است که تو به من و آنان که قلبم را شکستند آموختی !

پس ای عشق من با یکدلی ، یکرنگی ، صداقت ، یا قلبی پاک عاشقانه تر از همیشه با تو می مانم و باور کن که.....

 

 

خیلی دوست دارم

 

دوست ندارم بگویم دوستت دارم

                                دوست دارم که بدانی دوستت دارم

 

 

از سكوت تا فرياد ... از اميد تا آرزو

از شب تا سپيده ... از امتداد تا انتها

از اينجا تا افق ... از كوتاهي تا بلندي

مي گويم كه دوستت دارم.

عسل جون دوستت دارم 

تقدیم به عسل عزیزم.


 

نوشته شده توسط نیما در جمعه یکم شهریور 1387 ساعت 1:29 موضوع | لینک ثابت


باتولحظه هام پرازنور

بي توتاريكه وسرده

مثل خورشيدوجودت

دنيادورتومي گرده

گلهاي سرخ توباغچه

همشون ارزوني تو

منوازخودم گرفته

عشق آسموني تو

همه ي ترسم ازاينه

توروازدست بدم آخر

نبايدعقربه هارو

بذارم برن جلوتر

كاشكي خيلي پيش ازاينها

عشق من.تورومي ديدم

آخه من توشهرچشمات

به خوخودم رسيدم.

 

 

دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌

 

 

عسل جونم خیلی دوست دارم.

تقدیم به عسل عزیزم.


 

نوشته شده توسط نیما در شنبه بیست و ششم مرداد 1387 ساعت 0:41 موضوع | لینک ثابت


تقدیم به عسل عزیزم

عشق يعني حسرت شبهاي گرم
عشق يعني يك روياي نرم
عشق يعني يك دنيا خاطره
عشق يعني چهار ديوار بدون پنجره
عشق يعني گفتني با گوش كر
عشق يعني ديدني با چشم كور



عشق يعني تاابد بي سرنوشت
عشق يعني آخر خط بهشت
عشق يعني گم شدن در لحظه ها
عشق يعني آبي بي انتها
عشق يعني يك سوال بي جواب
عشق يعني راه رفتن توي خواب

عشق يعني سيب سرخي در قفس
عشق يعني ديدن يك هم نفس
عشق يعني گفتگو با يك زبان
عشق يعني زندگي با يك روان
عشق يعني لحظه هاي بيقرار
عشق يعني يك نگاه و يك فرار


عشق يعني ظرفي از جنس بلور
عشق يعني ذره اي از جنس نور
عشق يعني ديده اي بر هم زدن
عشق يعني در هوايش پر زدن
عشق يعني يك تمنّا يك نياز
عشق يعني عالمي راز و نياز
عشق يعني آتشي در عمق جان
عشق يعني درد پيدا را نهان



عشق يعني لحظه هاي التهاب
عشق يعني لحظه هاي ناب ناب
عشق يعني ديده بر در دوختن
عشق يعني در فراقش سوختن...


آتش عشق تو در جان من است
عاشقي معناي ايمان من است
كي به آرامي صدايم مي كني
از غم دوري رهايم مي كني
اي كه در عشق و صداقت نوبري
كي مرا با خود از اينجا مي بري؟

عشق را تن پوش جانم مي كني
چتري از گل سايه بانم مي كني
اي صداي عشق در جان و تنم
آن سكوت ساكت و تنها منم
من پر از اندوه چشمان توام
آشنايي دل پريشان توام

**************************************************************************

این گل خوشکل هم تقدیم به گل خوشکل خودم عسل عزیزم

 


_________
@@@@@@@@
________
@@@________@@_____@@@@@@@
________
@@___________@@__@@@______@@
________
@@____________@@@__________@@
__________
@@________________________@@
____
@@@@@@______@@@@@___________@@
__
@@@@@@@@@__@@@@@@@_________@@
__
@@____________@@@@@@@@@_______@@
_
@@____________@@@@@@@@@@_____@@
_
@@____________@@@@@@@@@___@@@
_
@@@___________@@@@@@@______@@
__
@@@@__________@@@@@________@@
____
@@@@@@_______________________@@
_________
@@_________________________@@
________
@@___________@@___________@@
________
@@@________@@@@@@@@@@@
_________
@@@_____@@@_@@@@@@@
__________
@@@@@@@
___________
@@@@@_@
____________________
@
____________________
@
_____________________
@
______________________
@
______________________
@____@@@
______________
@@@@__@__@_____@
_____________
@_______@@@___@@
________________
@@@____@__@@
_______________________
@
______________________
@
_____________________
@

تقدیم به عسل عزیزم.


 

نوشته شده توسط نیما در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387 ساعت 16:35 موضوع | لینک ثابت


تقدیم به عسل عزیزم

من برای تو می نویسم
با اینکه اینجا شلوغ است این را می نویسم
در خنده ها می گذارم از گریه ها می نویسم
در این حوالی غریبم راهی به جایی ندارم
تنها تو را می شناسم تنها تو را می نویسم
عطر نگاه تو جاریست در کوچه های خیالم
یاد تو می افتم ای دوست از عشق تو می نویسم
با اینکه ادر لحظه هایم جای عبور تو خالیست
تکرار نام تو زیباست از ابتدا می نویسم
اینجا برای سرودن دیگر مجالی نمانده
چشم انتظار تو هستم این نامه را می نویسم

کویر تشنه ی باران است
تشنه خوبی!!!!!!!به من محبت کن
که ابر رحمت اگر در کو.یر می بارید
به جای خار بنفشه می روید
و بو ی پونه وحشیبه دشت بر می خاست
!!!!!چرا هوسی!!!!!!چرا شک؟
بیا که من بی تو
درخت خشک کویرم که برگ و بارم نیست
امید برش باران نو بهارم نیست

وقتی می گی دوست دارم بهترین لحظهی دنیاست
تو بهترین خلقت خدا من پیش تو حقیرم
توی تو مکتب عشق من از تو جون می گیرم بایک اشارهی تو صد بار برات می میرم
ای عشق من چه خوبه با تو بودن با تو نفس کشیدن تنها دلیل زنده بودن با تو بودن
تو آسمون به رنگ عشق رنگین کمون کشیدی از اون بهار رنگارنگ به قلب من رسیدی
خوش اومدی ای عشق چون نسیم گل ها ای تکیه گاه من ای طلوع فردا
صدای تو بگوش من بهترین شعر عاشقونه.

تقدیم به عسل عزیزم


 

نوشته شده توسط نیما در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387 ساعت 11:31 موضوع | لینک ثابت


تقدیم به عسل عزیزم


اگر قرار باشه ظرف 24 ساعت دنيا به پايان برسه تموم خط هاي تلفن و تالارهاي گفتگو و ايميل
ها اشغال ميشه.پر ميشه از کلمه هاي
(( از اينکه رنجوندمت پشيمونم من رو ببخش يا تو راعاشقانه مي پرستم يا مراقب خودت باش.))
اما بين اين همه پيام يکي از همه تکونده تره
((هميشه عاشقت بودم ولي هيچوقت بهت نگفتم))
پس عشق و محبت را تقديم انکه دوستش داريم کنيم شايد
فردايي دگر هرگز نباشد.

 

من نشاني از تو ندارم،اما نشاني ام را براي تو مي نويسم: در عصرهاي انتظار به حوالي بي کسي ام قدم بگذار ... خيابان غربت را پيدا کن وارد کوچه پس کوچه هاي تنهايي شو... کلبه ي غريبي ام را پيدا کن کنار بيد مجنون خزان زده و کنار مرداب آرزوهاي رنگي ام... در کلبه را باز کن به سراغ بغض خيس پنجره برو حرير غمش را کنار بزن... مرا خواهي ديد با بغضي کويري که غرق در عصاره ي انتظار پشت ديوار دردهايم نشسته ام.

 

تقدیم به عسل عزیزم



 

نوشته شده توسط نیما در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387 ساعت 11:7 موضوع | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting __________________ _________ ___________

منبع کدهای بینظیر جاوا

__________________ ______________
___________________________ سايت اصلي - بازديد وب خود را بالا ببريد عسل عزيزم خيلي دوست دارم